تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست


و خدایی که در این نزدیکیست

این ها شعر نیست حرف دلم است، خودم را رنگ می کنم.

 

سلام به همه ی دوستای گلم

اتفاقای بد پشت هم پشت هم پیش میاد

کامپیوترم باز قاطی کرده

ویندوزش مشکل پیدا کرده. کسی هم نیست برام درستش کنه

خودمم که نه وقتشو دارم نه حوصلشو

پس فعلا به کامی جون دسترسی ندارم.

یه چند روزی به شدت مریض بودم (آنفولانزا ) گرفتم اما نه از نوع آ

فعلا خوبم البته

 

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

تیکه ی عشق، توی پازل زندگی این روزام گم شده

کاش میدونستم که اون تیکه دست کیه

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

امروز فال قهوه نگرفتم

تا که عکس رخت پنهان بماند از غیر

خوش ندارم جارچی نام زیبایت را در کوچه بازار جار بکشد

رقص تو در سایه ی دانه های قهوه تنها برای ربودن چشمان من ساخته شده

به همان اندازه که حرارت چشمان مست من تنها تورا می سوزاند

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

+ چقد خوشحالم که از اون بک تیره برای بلاگم دست کشیدم

+ برنامه ریزیش خیلی داره وقت میبره اما مطمئنم به بهترین وجه پیش میره

+ دیدی بعضی وقتا هر چی نفس عمیق میکشی بازم احساس خفگی میکنی؟ وحشتناکه

+ دلم واسه دوستام تنگ شده!!!!!!!!!!!!!! به چه زبونی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگی ماشینیی که

روابط اجتماعی رو کم رنگ کنه دوست ندارم.

خدا جون

دوست

ندارم

شنیدی آیا؟

دوست ندارم به روزی برسیم که کسی تو خونه ی خودش از دنیا خداحافظی کنه و وقتی همه صداشو

بشنون که یه بوی خاصی دماغشونو آزار میده

+ اگه فرهنگ اوریف لیم بین همه جا بیفته این اتفاق نمیفته اینو مطمئنم چون تو کار من خبر

داشتن از اطرافیانت یکی از ضروریات کاره و این لذت بخشه که هیچ وقت دوستاتو تنها نذاری

 

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

چشمام درد میکنه!

باید یه کم براش وقت بذارم ببینم درد دلش چیه! چشامو میگم

خیلی داره اذیتم میکنه

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

آخر مهر یا اول آبان یه بازارچه ی خیریه ی دیگه داریم بزرگتر و متنوع تر از قبل

تو اکباتان

این دفه به نفع کودکان کاره

هم شوی لباس داریم

هم فروش کفش

هم کافی شاپ

هم شوی محصولات اوریف لیم

یه مراسم فوق العادست

اونایی که میخوان بیان بهم خبر بدن تا آدرسشو بهشون بگم

می بینمتون دوستای خوبم

 

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

امروز چند تا جمله ی جالب تو ایمیلم دیدم

فقط میخوام اونارو اینجا بنویسم:

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.
____________
  خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
____________
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

____________
 خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

____________
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

____________
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم 


____________
 خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

____________
 
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


____________
 خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

____________
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

____________
 خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

___________
 
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

____________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

اینم جمله ی آخر که به نظر من خیلی قشنگ بود:

 

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

 

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

از سال ۲۰۰۴ تصویب شد که مردم میتونن با گرفتن پلاکی تحت این عنوان

و ایستادن در معابر عمومی در هر چهارشنبه ی هفته،

آغوش خودشونو به دیگران هدیه بدن...

این قانون برای حمایت عاطفی از کسانی تصویب شده

که به زبون خودمون کسی رو ندارن که بغلشون کنه

جالبه! نه؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

سلام به همتون

جاتون خیلی خالی بود

برنامه ی فوق العاده ای بود کلی پول برای بچه ها جمع شد

شنیدم فاکتور هشتی که هموفیلیا باید تهیه کنن و ترزیق کنن خیلی قیمتش بالاست

اما همین که تونستیم یه کم بهشون کمک کنیم کلی شارژ شدیم

همه ی خستگیم از تنم رفت وقتی آخر مراسم اون همه انرژی گرفتم

از همه ی دوستام ممنونم

از خدا جونم خیلییییییییییییی ممنونم که بهم این فرصتو داد تا بتونم حس بهتری به خودم پیدا کنم

 

 

نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |

 

ظاهرا سریال شمس العماره واگیر داشت!!!!!

+ یه کوچول درگیرم

نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت توسط بوتیمار| |


Design By : Night Skin